September 25, 2013

Untitled (159)


گل به گل، سنگ به سنگ این دشت 
یادگاران تو اند 
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت 
سوگواران تو اند 
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک، اما آیا 
باز برمی گردی؟
چه تمنای محالی دارم 
خنده ام می گیرد!
...

بی تو - اشکم 
دردم 
آهم
آشیان برده ز یاد 
مرغ درمانده به شب گمراهم 
بی تو خاکستر سردم، خاموش
نتپد دیگر در سینه ی من، دل با شوق 
نه مرا بر لب، بانگ شادی 
نه خروش
بی تو دیو وحشت
هر زمان می دردم 
بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد 
و اندر این دوره بیدادگریها هر دم 
کاستن 
کاهیدن
کاهش جانم 
کم 
کم
...

حمید مصدق

1 comment: