Showing posts with label Mountain. Show all posts
Showing posts with label Mountain. Show all posts

August 18, 2019

September 27, 2018

Untitled (329)


نگاه کن
دوباره ابرها آمدند.


February 24, 2017

Untitled (278)


قله دماوند در میان کلاه سدی (ابر قله)

تو قلب فسرده ی زمینی
از درد ورم نموده یک چند

خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند!
...
ملک الشعرای بهار

February 3, 2017

Untitled (276)


حوالی جاده ی دو هزار، مازندران - پاییز

«زندگی؛ آبیه. بی کران ... »

شعر، از اینجا آمد.

February 24, 2013

آسمان به اندازه آبی


...
آسمان به اندازه آبی.
سنگچين ها، تماشا، تجرد.
کوچه باغ فرا رفته تا هيچ.
ناودان مزين به گنجشک.
آفتاب صريح.
خاک خشنود.

چشم تا کار می کرد
هوش پاییز بود.

ای عجيب قشنگ!
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لکنت سبز يک باغ،
چشم هایی شبیه حيای مشبک،
پلک های مردد
مثل انگشت های پريشان خواب مسافر!
زير بيداری بيدهای لب رود

انس
مثل يک مشت خاکستر محرمانه 
روی گرمای ادراک پاشيده می شد.
فکر 
آهسته بود.
آرزو دور بود
مثل مرغی که روی درخت حکايت بخواند.

در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
يک دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟

تنهای منظره - سهراب سپهری


April 3, 2011

Untitled (72)


باغ خشکيده ی بادام - خامنه، آذربايجان شرقی

February 16, 2011

Untitled (70)

اصفهان - کوه صفه

برقی از منزل ليلی بدرخشيد سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
...

January 20, 2011

Untitled (68)

خاطره سفر دشت سوسن

می رفتيم، و درختان چه بلند، و تماشا چه سياه
راهی بود از ما تا گل هيچ
مرگی در دامنه ها، ابری سر کوه، مرغان لب زيست
می خوانديم: «بی تو دری بودم به برون، و نگاهی به کران
و صدايی به کوير.»
می رفتيم، خاک از ما می‌ ترسيد، و زمان بر سر ما
می باريد
خنديديم: ورطه پريد از خواب، و نهان ها آوايی افشاندند
ما خاموش، و بيابان نگران، و افق يک رشته نگاه
بنشستيم، تو چشمت پر دور، من دستم پر تنهايی، و
زمين ها پر خواب
خوابيديم. می گويند: دستی در خوابی گل می چيد

سهراب سپهری

May 10, 2010

Untitled (52)


همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
دور بايد شد، دور
...

سهراب