Showing posts with label Rural. Show all posts
Showing posts with label Rural. Show all posts

December 24, 2011

اين راه دور


در کودکی هميشه گمان می کردم
پايان خاک
آنجاست
نزديک آسمان
و اگر چند روزی خاک را طی کنم
به انتهای زمين می رسم.
امروز
احساس می کنم
بر پرتگاه زمين ايستاده ام.

اين راه دور را به چه هنگامی آمدم!


عنوان و شعر از شمس لنگرودی

September 22, 2011

قريه های سر راه



غروب بود.
صدای هوش گياهان به گوش می آمد.
مسافر آمده بود
و روی صندلی راحتی، کنار چمن
نشسته بود:

«دلم گرفته،
دلم عجيب گرفته است.
تمام راه به يک چيز فکر می کردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره های عجيبی!
و اسب، يادت هست،
سپيد بود
و مثل واژه پاکی، سکوت سبز چمنزار را چرا می کرد.
و بعد، غربت رنگين قريه های سر راه.
و بعد، تونل ها.

دلم گرفته،
دلم عجيب گرفته است.
و هيچ چيز، 
نه اين دقايق خوشبو، که روی شاخه نارنج می شود خاموش،
نه اين صداقت حرفی، که در سکوت ميان دو برگ اين گل شب بوست،
نه، هيچ چيز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند.
و فکر می کنم
که اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد.»

مسافر - سهراب سپهری


April 26, 2009

June 7, 2007

Life

Karg-abad village, Kurdistan

May 5, 2007

Following

Taate-rashid village, Kurdistan