October 30, 2011

Untitled (91)



تابستان
         پير و خسته پای سيب بُنی بار سفر می بندد
و ميوه های زير درختی را در خورجينش می گذارد
پهلوان خسته چقدر تنها مانده ای!
دکمه های پيرهنت ريخته است
تو اين همه پاييز و زمستان را چگونه از ميان بيابان ها بايد بگذری!
تو می روی
من و دريا اما
             هميشه همين جا می مانيم.
...

شمس لنگرودی